تبليغاتX
فرمود در سوره اعراف: آن گاه که روحت تشنه ی نیایش و راز و نیاز است... آهسته مرا بخوان رنجستان یک زن مشرقی




رنجستان یک زن مشرقی

پیشتر نوشته ها
آمار وب
طراح قالب:
 
بیست و یک / بازگشت به خویشتن
   

میخوام به خودم بازگشتی دوباره کنم ....

گم کردن شخصیت بد دردیست ...

میخوام مدتی سیاسی ننویسم ...اجازه هست ؟

شاید بیشتر مذهبی بشه نوشته هام ... که اصلا وبلاگ من با همان مطالب شروع شد ...

 باید در خودم تغییرات اساسی بدم ...

  برایمان دعا کنید !


 

[+] نوشته شده توسط یک زن مشرقی در 6:3 AM | |                              

 

بیست / می آموزم
   

بالاخره بايد برويم  به نزد پدران.مي شود با روي سياه رفت؟مائيم و آيندگان . با خفت و خواري مي توان در گور خفت؟ نه... اين امر محال است...در راه انجام مقصود فداكاري مي كنيم جانبازي مي كنيم –و تا لب پرتگاه مي رويم ولي مردانه مي كوشيم...

 

(يكشنبه 14 تيرماه1321اولين سرمقاله باخترباعنوان(( خدا-ايران-آزادي)) به قلم حسين فاطمي)

 


 

[+] نوشته شده توسط یک زن مشرقی در 2:33 AM | |                              

 

نوزده / چرا به بیراهه رفتیم ؟؟؟؟؟
 

 

چرا به بیراهه رفتیم ؟؟؟؟؟؟؟؟

ما که انقلابی به آن زیبایی را آغاز کردیم !

همراه

همیار

همرزم

همساز

همقدم

ایرانی بار دیگر به خود بیا

( توجه : نگفتم بار دیگر انقلاب کن !)

چه قدر عشق در این قطعه عکس ریخته ؟

عشق به همنوع (انسان)

عشق به آزادی

عشق به آزادی

دست در دست هم داده بودیم به مهر

تا میهن خویش کنیم آباد

اما !

انقلاب با این فریاد ها و با سرود آزادی و علیه کاخ استبداد و شاهنشاهی، که از همینجا می شنوید آغاز شد. نه با حرف های مالیخولیائی امثال احمدی نژاد و مصباح یزدی. سرود را بشنوید!

حتما بشنوید هر جوری که شده ... کلی حالمو تغییر داد ...

 

خدایا یاری کن ایران رو نجات بدیم

که اسلامت هم بیش از این آبکش نشه بابا

مگر رسولت رو دوست نداری ؟

 چطور میتونی تحمل کنی با کلامت اینطور بازی کنند ؟

***********

 اي قرنها زنداني تقدير ، بشکن


تقدير را با ضربه ي تدبير ، بشکن


بشکن فسون اين غل و زنجير ، بشکن


بشکن ستون خانه ي تزوير ، بشکن

***

پس نوشت : سرود رو که شنیدی بعد پیام بذار .. ممنونم .

اینم گزارشی که از جمکران و اراجیف الف نون از سیمای کشورهایی چون انگلستان و ایالات متحده به نمایش در آمد . فيلم را از اينجا ببينيد  و حماقت اینان رو که از ایران (كشوری كه يكصدوپنجاه سال پيش نخست وزير(صدراعظم) آن اميركبير بوده است! ) در جهان چه چهره ی منفوری ساخته اند .

..

احتمالا هم فیلم فیلتر شده هم سرود .. من که نمیتونم فیلتر رو بشکنم خودتون سعیش را بکنید دوستان !)

 


 

[+] نوشته شده توسط یک زن مشرقی در 10:3 AM | |                              

 

هجده / الف نون آسه آسه .. پیاده شو با هم بریم ..
   

پیش نوشت : به سلامتی فیلم معروف هاله ی نور بر اطراف الف نون از سیمای ایالات متحده هم پخش شد . با ترجمه از تمام الفاظ نامبارکش . با کلی از دیگر جفنگیاتش . این وسط حداقل صد رحمت به رضا خاتمی که انگلیسی حرف زد و گفت اینگونه مسائل و تفکرات ، ایران رو به سالها قبل بر میگردونه و ما نگران آینده ی کشور هستیم و ...

------------------------

زهرای عزیز سوالی کرد از هواپیمای تشریفاتی خاتمی .. !!

والله من اولین باره اینو میشنوم .. شاید  فردای روشن بتونه بت کمکی کنه .

اما حالا که این سوال پیش اومد و اون فاجعه ی سقوط هواپیما ، این مطلب رو اگر خوندید که هیچ ،گرنه الان بخونید ضرر نداره . هر چند شاید سودی هم نداشته باشه !!

بر ملا شدن چهره دوگانه و پوشالی بودن ادعای ساده زيستی ولی امر مسلمين جهان!

رهبر دركمال ساده زيستی هواپيمای طلائی می‌خواهد

80 ميليون دلار از اموال عمومی بدون آنکه هواپيمايی در کار باشد، نابود شد

چندی پيش در نامه احمد قابل به خامنه ای خوانديد که هزينه سفرهای خامنه ای سر به 37 ميليارد تومان زده است و نيز خبری انتشار يافته است که بنا بر ﺁن، برای سيد علی خامنه ای هواپيمای اختصاصی خريده اند و تزئين داخلی ﺁن را به ﺁلمانها داده اند و هواپيما 120 ميليون دلار خرج برداشته است . 80 ميليون دلار ﺁن پرداخت شده و افتضاح ببار ﺁورده و " رهبر " گفته است از خريد ﺁن منصرف شويد . اما دو سوم قيمت داده شده و حکومت نمی داند چه بايد بکند.

ماجرای خريد هواپيمای مجلل VIP برای رهبر :
در دوره دوم رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی در شورای امنيت ملی مصوب می شود ، آشيانه انقلاب نوسازی گردد و در اين راستا دولت موظف می گردد هواپيمايی تشريفاتی و بسيار مجلل برای رهبر جمهوری اسلامی خريداری نمايد و سازمان برنامه ، رديف بودجه آن را به صورت محرمانه تعيين کند . اما به دليل مشکلات نقدينگی کار به مرحله اجرا نمی رسد تا در زمان رياست جمهوری خاتمی ، پس از ارتقاء درآمد دولت به دليل افزايش بهای نفت ، مجدداٌ پروژه مزبور با دستور محمدی گلپايگانی ( رئيس دفتر بيت رهبری ) در دستور کار قرار می گيرد و وزارت دفاع بعنوان مجری طرح انتخاب می شود . از آنجاييکه به توجه تحريم آمريکا ، امکان خريد مستقيم و رسمی هواپيما و جود نداشته است ، از اين رو شرکت صافات اير از شرکتهای وابسته به موسسه مرکزی احرار ( متعلق به آزادگان ) بعنوان پوشش کار با هدايت و نظارت منظم و مشارکت کارشناسی وزارت دفاع ، گزينش می شود . شرکت صافات اير در بدو امر شعبه ای در قبرس ايجاد می کند ودو هواپيما در بازار بين المللی شناسايی می کند که نهايتاٌ با کارشناسی نمايندگان وزارت دفاع و حضور مستمر صادق گل سنبل ( معروف به صادق ذوالقدر نيا ) مسول حفاظت اطلاعات وزارت دفاع ، هواپيمای اير باس A340 متعلق به دولت برونئی که سال ساخت آن 1998 بوده ، برای خريد انتخاب می شود . از آنجا که شرکت سازنده ايرباس و ساير شرکتهای مشابه به دليل تحريم آمريکا معذوراتی در معامله مستقيم با ايران و بويژه با سازمانهای دولتی ايران دارند ، واسطه خارجی يعنی شرکت FN.AVIATION از ابتدا به اطلاع مسئولين خريد و طرف ايرانی می رساند که از دادن هر نوع ضمانتنامه بانکی به دليل نگرانی از توقيف اموال و انسداد حسابهای بانکی و مالی خود خودداری می کند .از طرف ديگر با توجه به ضرورت تقليل سهم قطعات امريکايی به زير ١٠ درصد (نرخ تحريم آمريکا ) جهت انتقال هواپيما به ايران ، قراداد ديگری با شرکت لوفت هانزا جهت تزئين ، ساخت و دکوراسيون داخلی هواپيما منعقد می شود و هواپيما به صورت BASE از سلطان برونئی در اختيار لوفت هانزا قرار می گيرد و شرکت فوق نيز يک اطاق عمل فوق العاده مجهز و فوق تخصصی ، چند اتاق خواب ، سالن اجتماعات فوق العاده لوکس در داخل هواپيما ايجاد می کند .

افشای قضيه و انصراف خامنه ای
 در نيمه راه شورای عالی هواپيمايی پس از اطلاع ، بنا به دلايل عدم امکان فرود هواپيمای غول پيکر فوق در عمده فرودگاههای شهرستانها و تحميل تبعات منفی برای رهبری در اذهان عمومی ، اعلام مخالفت می کنند و ناگهان در نيمه راه ، شش ماه مانده به پايان قرارداد ، رهبر طی نامه ای از خريد هواپيما انصراف می دهد و ادامه کار را منوط به اعلام نظر دولت می کند . علل اصلی انصراف رهبر ، درز کردن خبر به فضای عمومی، تماسهای تلفنی اعتراضی به بيت رهبری و اختلافات داخلی بيت بوده است . مبلغ خريد هواپيما ١٢٠ ميليون دلار بوده که طبق قرارداد در صورت عدم اجرای تعهدات و زمانبندی ، خسارتی معادل 50 درصد مبلغ قرارداد دريافت شود . پس از انصراف رهبر و عدم خواست دولت ، وزارت دفاع تعلل می کند و پس از انقضاء مدت قرارداد ، طرف خارجی فسخ قرارداد را اعلام می نمايد که در اين مرحله بجای پيگيری حقوقی با دخالت وزارت دفاع و سازمان حفاظت اطلاعات آن ، روال قرارداد تغييراتی می کند و در اين مرحله وزارت دفاع فرد ديگری را نيز بعنوان واسطه خريد همين هواپيما وارد کار ميکند . در واقع به طور همزمان به دلايل نامعلومی از دوکانال مختلف برای خريد يک هواپيما اقدام می شود . در مجموع قراردادهای منعقد در اين ماجرا عبارتند از :

قرارداد وکيل سلطان برونئی با شرکت واسطه خارجی يعنی FN.AVIATION
قرارداد FN.AVIATION با شرکت صافات اير و لوفت هانزا
قرارداد شرکت صافات اير با وزارت دفاع جمهوری اسلامی ايران

نهايتا در هفتم ديماه ١٣٨٢ ، مهدی اعتماد سعيد مدير عامل شرکت احرار و مدير اجرايی پروژه که سابقه ٨ سال اسارت در زندانهای صدام را نيز دارد ، در حالی که به همراه مسوولين وزارت دفاع ( صادق ذوالقدر نيا ، ميرمحمد صادقی و حجه الله سجادی ) عازم سفر قبرس با هواپيمای اختصاصی واسطه خارجی بوده اند ، در فرودگاه مهرآباد بازداشت می شود و مجتبی ارگانی ( معاونت وزير دفاع ) نيز در همين رابطه بازداشت می شود و حفاظت اطلاعات وزارت دفاع با نظارت سازمان قضايی نيروهای مسلح ، عهده دار بارجويی می شود . اتهام متهمين بعنوان ضعيفترين حلقه های زنجير " تبانی در معاملات دولتی و گرانفروشی " بوده است خط اصلی بازجوئيها ، انداختن خسارات و هزينه های بی حاصل صورت گرفته در حدود مبلغ ٨٠ ميليون دلار پرداخت شده و 40 ميليون دلار خسارت ناشی از عدم اجرای تعهدات و زمانبندی قرار داد بر متهمين و مآلاٌ به ياسر هاشمی ( مدير عامل شرکت صافات اير و پسر علی اکبر هاشمی رفسنجانی ) بوده است .بازجوها به صراحت به متهمين وعده داده اند که در صورت اعتراف به دخالت ياسر هاشمی در موضوع ، آنها را آزاد خواهند کرد .

 

80 ميليون دلار از اموال عمومی بدون آنکه هواپيمايی در کار باشد، نابود شد
اينک در حالی متهمين بويژه مهدی اعتماد سعيد در شديد ترين شرايط امنيتی همراه با ضرب و شتم در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع واقع در پادگان جی ، افزون بر ١۷ ماه در انفرادی بسر می برد ، که فرجام قضايی پرونده مشخص نيست و رشته کار بنا به گفته برخی از مسولين بلند پايه ، در دست رهبری است تا مثل هميشه افراد زير دست در راستای حفظ مصالح او قربانی شوند و ٨٠ ميليون دلار از اموال عمومی و بيت المال بدون آنکه هواپيمايی در کار باشد ، سوخت گردد. مسولين قضايی اعلام کرده اند که سلطان برونئی دريافت ٨٠ ميليون دلار را تاييد نمی کند و متهمين نيز اعتراف کرده اند که مبلغ مزبور را بی کم و کاست به شرکت واسطه تحويل داده اند . از انجاييکه تمامی هواپيماهای VIP رژيم پهلوی در اختيار رهبری می باشد ، اين موضوع می تواند به صورت عينی رسواکننده ادعای پوشالی ساده زيستی رهبر باشد و عدم اهتمام وی به صيانت از اموال عمومی و بيت المال را نشان دهد از اين رو رسانه های داخلی به دليل سيطره جو سانسور ، موضوع را پوشش مناسبی نداده اند . لازم به ذکر است، رسانه های محافظه کار بويژه صدا و سيما در بخش خبری بيست و سی با تصور اينکه هواپيمای فوق متعلق به دولت می باشد در ابتدا با هدف حمله به دولت خاتمی به پوشش جهت دار خبر پرداختند منتها پس از آگاهی از ماجرا به فوريت سکوت اختيار کردند .

 

رهبر ساده زيست به اين هواپيما چه نيازی داشته و رابطه اين هواپيما و اتاق خواب و حمام طلائی آن با چفيه ای كه به گردن می‌انداز چيست؟

فوادالزيات واسطه خريد هواپيما و قمار باز حرفه ای
فواد الزيات، تاجر سوري‌تبار مقيم لندن كه مالك شركت F.N.AVIATION است، به عنوان واسطه خريد هواپيمای تشريفاتی ايرباس مدل 1998 از سلطان برونئی برای مقامات عالي‌رتبه ايران عمل كرده است.
فرد نامبرده از مشهورترين قماربازان انگلستان و پای ثابت كازينوهای گران ‌قيمت لندن چون "كرافورد" و "ريتز" است كه همواره مبالغ سنگينی در بازی رولت هزينه مي‌كند.
شركت F.N.AVIATION به مديريت "نايجل ونيفيلد" كه در لندن و قبرس دفتر دارد، متعلق به اين قمارباز بوده و دولت ايران، حدود هشتاد ميليون دلار برای خريد و تغيير دكوراسيون هواپيمای تشريفاتی به شركت مذكور پرداخت كرده است اما هواپيمای مذكور تحويل نشده است.
فواد الزيات، دلال اين معامله كه به دليل امضای چك بي‌محل دو ميليون پوندی در باخت قمارخانه در سال 2002 در كازينو ريتز لندن محكوم شده است، دارای جت 727 اختصاصی بوده كه گفته مي‌شود، تعدادی از مسئولان ايرانی نيز جهت انجام مذاكرات خريد هواپيمای تشريفاتي، بارها با هواپيمای اختصاصی وی مسافرت كرده‌اند. اين قمارباز از سال 1998 تاكنون، بيش از 21 ميليون پوند در كازينو ريتز لندن باخته است و احتمالا بخشی از هشتاد ميليون دلار ناپديدشده حقوق ايران نيز جزو پول‌های مذكور بوده است.
گفته مي‌شود، اين قمارباز توسط سفارت سوريه در تهران با مقامات دولتی ايران مرتبط شده است.



 

[+] نوشته شده توسط یک زن مشرقی در 9:55 AM | |                              

 

هفده / باز هم خیالات پوچ ...
 

 

حماقت تا چه اندازه آسیب رسان است ؟

حماقت آدمهایی ابله  ، بیشعور ، بی مغر ، بی فکر ... تا کی باید جان خود رو به دست این نفهمها سپرد ؟ اونها از مخ آزادند ما چی ؟ چرا باید مردم ایران شاهد این همه حماقت باشن ؟ 

من که دیگه جونم به لبم رسید . هواپیما بلند میکنی خبر داری نقص فنی داره ..آخه آدمی تو ؟؟ آدمی تو ؟

حالا گیریم که مقصر اصلی رو هم پیدا کردید عزیزان نویسنده .. به سلامتی بعدش چی ؟ فکر میکنید کسی محاکمه میشه ؟ قانونی عوض میشه ؟ مسئولی برای رسیدگی گذاشته میشه ؟

زهی خیالات باطل ..همون قدر که قاتلان سینما رکس آبادان هویدا شدن و مجازات !! ( کدوم مجازات ؟) برا هفت پشتمون بس بود . این رشته سر دراز دارد .. مشغول بچه بازیهای اینها شدیم و هر غلطی که میکنن روز بعد منتظریم که بیایم توی وبلاگهامون ازش بنویسیم و انتقاد کنیم !

 تا کی حرف ؟ چه قدر باید وقت حروم کرد ؟ بابا دنیا رفت .. رسید به سر منزل .. تمام شد .. ما هنوز در پیچ کوچه علی چپ گیر کردیم و میگیم رفیق اول شما بفرما !!!

زکی بابا ..کی قراره به خودمون بیاییم .. اصلا مگه اونایی هم که به خودشون اومدن هیچ کار مثبتی کردن جز حرف زدن .. هر چند همون دو کلمه حرف هم که سر را بر باد میدهد در این حکومت جمهوری به ظاهر اسلامی  .. و اون دوتا آدم هم که جرات حرف زدن پیدا کردن به سلاخ خانه برده شدند .... اینم شد زندگی .. تف به تو زندگی اگر قراره همش آدم ها تو بدبختی و نکبت باشن ..

باید چه کنیم با این آدمهای بی مخ کله خراب به ظاهر مذهبی و خداپرست ؟؟

قلم من که دارد میخشکد .

نوذری هم رفت .. کاش ما هم میرفتیم .

 


 

[+] نوشته شده توسط یک زن مشرقی در 9:3 AM | |                              

 

شانزده / انسان قرن بیست و اندیم!
   

 

  

همان دیدار معلوم الحال هاله ای از عالم برهوت ! 

------------------

 یک ضرب المثل دانمارکی میگه :

بچه های کوچک ، غمهای کوچک ، بچه های بزرگ ، غمهای بزرگ   

عکس خبر گزاری مهر * گزارش تصویری

 

 


 

[+] نوشته شده توسط یک زن مشرقی در 8:18 AM | |                              

 

پانزده / فریاد : بی صدا ولی حتما موثر!
   

از اوين تا دارالقرآن ِ گوهردشت

 
کيانوش سنجري
KSanjari@Gmail.com

داستان ها همه تکراری شده؛ زندانی ها، زندانبان ها، سلول ها، زندان ها، اعتصاب غذا، همه را شنيده ايم. به نظر مي رسد اينها ديگر برای بعضي از آدم ها، رسانه ها، محافل سياسي، مطبوعاتی، احزاب، سازمان ها جذابيتي ندارد، که کي را مي گيرند، مي برند مي اندازند توی سلول انفرادی، که کي را مي برند مي اندازند توی دالانهای زندان گوهردشت ِ رجايي شده، تا در کنار آدم های جنايت پيشه ی ترد شده از جامعه به "گُه خوردن" بيافتند.
آره، گُه خوردن! چيز عجيبي نيست اين واژه ی چرک و بدترکيب این روزها. خود ِ بازپرس ها، و حتي منشي ِ دادگاه ها به آنهايي که مي خواهند به اين تبعيدگاه ها منتقلشان کنند مي گويندش این واژه را. سالها پيش، به خودم گفتند اين را و بدتر از اين را هم.
اصلا برای بعضي از مجريان قانون زياد مهم نيست که قانون ِ مورد پذيرش نظام حاکم را نيز زير پا له کنند. مثلا همين قانون "تفکيک جرايم" در داخل زندان ها. اي آقا، کو گوش شنوا؟، کي هست که اعتنايي بکند به اينکه يک زنداني سياسي عقيدتي را چرا انداخته اند پيش زنداني هايي که رفته اند بالاي ديوار مردم براي دزدي؟ البته شايد نظام حاکم آنهايي که از ديوار بلند ِ حکومت بالا مي روند  را نيز با کساني که شبانگاهان روی ديوارهاي مردم ِ بيچاره مي خزند يکي مي داند و جايشان را هم در کنار هم. عجيب است!
اين روزها از همين خبرهاست در اين گوشه و آن گوشه، در اين زندان و آن يکي ديگر. سه نفر اينجا، دو نفر آنجا، اعتصاب مي کنند، اعتراض دارند، مي خواهند که جداشان کنند از قداره بند ها، قاتل ها، شرور ها، معتاد ها.
خيلي هاشان را مي شناسم. مثلا همين مهرداد لهراسبي، يکي از دو بازمانده ی حوادث خونين کوي دانشگاه در 18 تيرماه سال 1378 در زندان. او به همراه عباس دلدار همچنان در دو زندان ِ دور از هم، اوين و گوهردشت زندگي مي کنند، زندگي که نه، يکجور لحظه شماري براي رهايي.
عباس دلدار مي آيد بيرون براي مرخصي، اما مهرداد نه، به همين خاطر است که او اعتراض دارد. اين بار صدايش را  از پشت تلفن مي شنوم، عصبي به نظر مي رسد، داغ کرده، خونش به جوش آمده، مي گويد  "نمي گذارند بي آم بيرون براي مرخصي"، مي گويم صبور باشد، مي گويد "تا کي؟". خوب راست مي گويد، او تا حالا بيش از 6 سال است که توی زندان مانده، آنهمه اذيت و آزار، فشارهاي روحي و رواني و فيزيکي ِ دوران ِ بازپرسي در سال 1378، سلول هاي انفرادي، که ابتدا زير حکم اعدام بوده، فکرش را بکنيد، به خاطر يک مشت ِ گره کرده و چهار تا قلوه سنگ ِ کوچکي که در شلوغي هاي کوي دانشگاه پرتاب کرده بود به سمت پليس ضد شورش، و به همين خاطر اسمش رفته بود توي ليست آدم هاي خرابکار و ضد انقلابيوني که مي بايست اعدام مي شدند، وحشتناک است، نه؟، و بعد، گمانم به خاطر مضحک شدن ِ محتواي پرونده و حکم اعدامش، حکم اعدام مي شکند، به 15 سال زندان تبديل مي شود، زندان های مختلف؛ ابتدا اوين، قسمت آموزشگاه، سالن يک، سه، قرنطينه، يک سال، دو سال، سه سال، چهار سال، پنج سال، و در طول اين سال ها بارها درگيري، حق کشي، اعتصاب غذا، انتقال به سلول انفرادي بند 240، و پس از 5 سال، همين پارسال آمد به مرخصي، ديدمش در خانه، در کنار مادر و پدر و خواهر هايش، گرم و صميمي در آغوشم کشيد، اما اين گرما تنها يکي دو ماه دوام داشت، تلفن مي زنند، از زندان، احضارش مي کنند، مگر او چکار کرده بود؟ به او مي گويند بيايد مرخصي اش را تمديد کند، او مي رود زندان اوين براي تمديد مرخصي، اما ديگر به خانه باز نمي گردد، منتقلش مي کنند به بند قرنطينه، اعتراض مي کند: "ديدم بهم کلک زدن، رفتم دفتر دوست محمدي که اون موقع رئيس زندان اوين بود، کشيدمش به فحش، عصباني شدند، فرستادنم رجايي شهر، همين جايي که حالا توش هستم، پيش يک مشت آدم ِ ترسناک."
بله به همين سادگی، مهرداد ِ ما از زندان اوين به زندان گوهردشت منتقل مي شود، 14 روز در بند قرنطينه مي ماند، جايي پر از انگل و شپش، محلي براي اجتماع همه جور آدم ِ مترود از اجتماع، و بعد منتقلش مي کنند به بند 5 (6 فعلي)، و يک ماه بعد، دوباره منتقل مي شود، اينبار به "دارالقرآن"، و اين دارالقرآن اسم ِ يک جايي ست در زندان گوهردشت که تا همين چند هفته پيش زير نظر سر وکيل بندي به نام "صفي آبادي" که جرمش ترانزيت مواد مخدر بوده اداره مي شد. و اين سر وکيل بند کسي ست که با مهرداد به ستيز برمي خيزد و او را به بند ديگري، بند 1 (5 فعلي) منتقل مي کند، آنجا محلي ست تباه شده، که آدم هایي با صورت هاي خراش خورده و وهم انگيز، قمه به کمر بسته، راه مي افتند توی دالان ها و مواد مي فروشند، مواد مخدر.
مهرداد مي گويد دارالقرآن به اصطلاح مرکز قرآن خواني ست، اما در واقع آنجا مرکز تقسيم مواد مخدر است که تا پيش از اين زير نظر سر وکيل بند ِ قالتاقش اداره مي شده. وقتي سر وکيل بند ِ اين بند آزاد مي شود، در بازرسي از اندرزگاه 2، درست در پشت حياط دارالقرآن، يک اتاقک مخفي کشف مي شود که متعلق به سر وکيل بند بوده. در اين اتاقک همه جور مواد مخدر، سي دي هاي پورنوگرافي و ... پيدا مي کنند.
این ها حاشيه هايي از زندگي ِ آدم هايي ست جدا افتاده، مثل مهرداد ِ ما، فردي که نه اکبر گنجي ست و نه ملي مذهبي و نه روزنامه نگار و وبلاگ نويس ِ دوم خردادي و اصلاح گرا و نه حتي عضو حزب و دسته و گروه و انجمن، که به اين واسطه، کسي بداند، بفهمد، که او نيز زنداني ِ مخالف حکومت است، و خوب مي داند او، که تصوير ِ مشت گره شده اش در خيابان هاي کوي دانشگاه، و چند قلوه سنگي که در شلوغي ها به سمت پليس ِ زره پوش پرتاب کرده، ارزش ِ گرفتن مدال و هورا، از اين و آن سازمان مدافع زنداني هاي سياسي عقيدتي را ندارد، اما او فقط دلش مي خواهد همه بدانند و بفهمند که در طول اين سال ها، در اين دخمه ها، دالان ها، چه بلايي بسرش آورده اند، و حالا مقامات مسئول زندان به او گفته اند "ديوانه"، و مي خواهند بفرستنش برود به ديوانه خانه، خودشان گفته اند اين را.

Monday, November 30, 2005

***

 

 


 

[+] نوشته شده توسط یک زن مشرقی در 6:55 AM | |                              

 

چهارده / بشنو و باور کن
   

مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

مَثَل كسانى كه « عمل به‏ » تورات بر آنان بار شد « و بدان مكلّف گرديدند » آنگاه آن را به كار نبستند، همچون مَثَلِ خرى است كه كتابهايى را بر پشت مى‏كشد.

« وه‏ » چه زشت است وصف آن قومى كه آيات خدا را به دروغ گرفتند.

 و خدا مردم ستمگر را راه نمى‏نمايد.

قرآن كريم سوره مباركه جمعه (62)، آيه

***

پس نوشت : هنوز هم هستیم .

***

 


 

[+] نوشته شده توسط یک زن مشرقی در 7:14 AM | |                              

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
داریوش قالبساز &

<