مادر بزرگم هم رفت // بی چک و چونه ............
پدر بزرگ که به چشم ندیدیم .. دو مادربزرگ داشتیم .. و حال آنها را هم نداریم .
خدایا شکرت ..
اشکم در نمیامد ..
تا برادر با پدر تماش گرفت ... و آن گاه بود که آرام اشکها آمد و خاطرات زنده شد ..
حالا دیگر از فرار برای نرفتن به خانه ی بقیه ی اقوام( وقتی سفر میکردیم به خوزستان ) جایی را نداریم که بگوییم بابا ما میریم خونه ی مادر بزرگ شما برید هر جا خواستید سر بزنید .. دوستها و آشناها در ولایت ! ما از شمارش خارجند ... ما هم که بزرگ شده در تهران چه میدانستیم کی به کی است .. پس خانه ی مادربزرگ مامن ما بود ... آآآآه ه ه ه .. مادربزرگ آن خانه بی تو دیگر صفایی ندارد .. آن نخلها ، آن درختان کنار ( کنار بر وزن غبار ) که بچه ها وقتی میخواستن کنار ها رو ازش بچینن دادت در میومد و میگفتی درخت رو این قدر محکم تکون ندید ..و زیر لب غر میزدی ...حالا بی تو ، بدون حمایت تو چه میکنند ؟! سالی یکبار یا نهایت دوبار به خوزستان میامدیم و تو چه صمیمانه ما را در آغوش میکشیدی ... و این چند بار آخر ..چند سال آخر ، ما را با گریه در آغوش میکشیدی ..
و تقدیر خواست تا مریضیت را نبینم // تا فراموشیت را نبینم // نبینم که دیگر ما را نمیشناسی // که دیگر حرف نمیزنی // و دیگر غذا نمیخوری ........
خدا رحمتت کند .. دلم میگیرد .. دلم از خود بی خاصیتم میگیرد ..که خدا همه نعمتی به من داد اما قدرشان را ندانستم و نمیدانم ..
همشه بمون میگفتی بی قضا بوی .. با آن زبان شیرین محلی ..
حالا من به تو میگم در سفری که در پیش داری بی قضا بوی ..
خیر پیش و خدا به همرات ..
( برای او )

*****
بهترين و بدترين مردم
بدانهنگام كه مردم بحضور امام آمدند و از ناروائيهاى خلافت عثمان شكايت كردند و از او خواستند كه با عثمان سخن گويد تا به خواستهاشان توجه كند ، امام به پيش عثمان رفت و چنين فرمود :
مردم ، پشت سرمنند و مرا براى پيامگزارى نزد تو فرستادهاند تا پيامشان بتو برسانم ، بخدا سوگند نميدانم بتوچه بگويم ؟ من چيزى نميدانم كه تو خود ندانى و راهى بتو نمىتوانم نشان دهم كه تو آنرا نشناسى ، تو هر چه ما مىدانيم مىدانى ( و از اينهمه ناروائى آگاهى ) ما چيزى بيشتر از تو نمىدانيم كه بدان آگاهت سازيم و به پنهانى چيزى درنيافتيم كه بتو برسانيم ، ما همانرا ديديم كه تو ديدى و همان را شنيديم كه تو شنيدى ( و روش پيامبر را ديدى و گفتارش را شنيدى ) خدا را ، خدا را ، از كردار خويش بهراس . بخدا سوگند ، آنچنان نابينا نيستى كه بينائيت دهند ، راهها روشن است ، پس بدان كه بهترين مردم در پيشگاه خداوند زمامدار دادگرى است كه براه حق هدايت يافته باشد و مردم را ، راهنمائى كند و بدترين مردمان در نزد خدا زمامدار ستمگرى است كه گمراه شده و مردم را بگمراهى كشاند و من از پيامبر خدا شنيدم كه ميفرمود « زمامدار ستمكار را بدادگاه قيامت مىآورند و او هيچ ياور و پوزشخواهى ندارد و در آتش دوزخش مىاندازند و پيكرش چون سنگ آسيا در شعلههاى آتش ميچرخد تا بژرفاى جهنم مىافتد » و ترا بخدا سوگند ميدهم كه مبادا همان پيشواى مقتولى باشى كه زبان وحى خبر داد و گفت در اين امت پيشوائى كشته مىشود كه با قتل او دروازههاى كشتار تا روز رستاخيز باز مىشود و كارها به ناروائى و اشتباه ميافتد و فتنهها و تباهيها پايدار ميماند ، چنانكه مردم ، حق را از باطل نمىشناسند و در امواج گرفتاريها ، سراسيمه ميشوند و بنادانى و اشتباه ميگرايند هان اى عثمان ، اكنون كه ساليانى دراز ، از عمرت گذشته و روزگارت بپايان رسيده همچون شترى در اختيار مردان مباش كه بهر كجايت كه بخواهد به تندى براند.
*****
باید علی را شناخت .. نگو علی شناختنی و دست نیافتنیست .. علی ای که نشود فهمیدش به کار ما نمیاید .. میشود او را فهمید .. باید بشود او را درک کرد .. تا زندگی را بر پایه ی تفکرش بنا کرد که آن وقت خدا در گوشه گوشه ی خانه هویدا میشود ..
اقلیت مسلمانان شیعه ، مظلومیت علی را از پس تاریخ فرسوده دریابیم .. بیش از این تنهایش نگذاریم .. مسلمان باشیم .. شیعه ی راستین علی باشیم ..
*****
عید عزیز غدیر ، مایه ی افتخار شیعیان علی ، بر همگیتان فرخنده باد
پیش نوشت : با خبر شدم یکی از دوستان بلاگر ( ریحان - يادواره ) در غم از دست دادن پدر عزیزش سوگوار است . همدردی مرا هم بپذیر دوست گرام من . خدایش بیامرزد . رفت اما مهم اینست که به دیار ابدی شتافت و در جوار ایزدی آرامش گرفت . از خدا برایت صبر و آرامش آرزو میکنم .
-------------------------------------------------

چوکارهای جهانست جمله بی بنیاد
| چوکارهای جهانست جمله بی بنیاد | حکیم دروی ننهاد کارها بنیاد | |
| مشو مقیم درآبادی خراب جهان | چو کس مقیم نماند درین خراب آباد | |
| مبر ز باد غرور ار بلندیی داری | که خس بلند شد از باد لیک باز افتاد | |
| چو هست بندهی خلق آدمی ز بهر طمع | خوشاکسی که ازین بندگی بود آزاد | |
| چنان بزی که نمیری اگر توانی زیست | چو هر که هست به عالم برای مردن زاد | |
| از آن خویش مدان خسروا که عاریت است | متاع عمر که دادند باز خواهی داد |
( دهلوی )
* *
*
سال نوی میلادی رو به همه شاد باش میگم ![]()

یه چند تا ضرب المثل از ملل مختلف جهان مینویسم با آرزوی اینکه در این سال بیشتر شاهد دوستی و محبت باشیم :
اسکاتلندی : اگر ما آنچه بایستی بکنیم میکردیم ، به آنچه بایستی داشته باشیم میرسیدیم .
انگلیسی : تجربه بدون آموختن بهتر از آموزش بدون تجربه است .
چینی : هر لحظه از زمان را از آن خود گردان .
مصری : کسی که تنها میخورد تنها سرفه میکند .
مالایا : مادام که فقط صدای تندر را شنیده ای و هنوز باران نیامده است ، آب را از کوزه خالی مکن .

فرانسوی : عاقلتر از همه کسی است که خود را عاقل نمی انگارد .
دانمارکی : شکم پر هرگز تصور نمیکند که دوباره خالی خواهد شد .
فارسی : ببخش و منت منه که نفع آن به تو باز گردد .
آذربایجانی : به گرگ گفتند تو را چوپان کرده اند ، گریست . گفتند چرا گریه میکنی ، گفت میترسم دروغ باشد .
بلغارستانی : آب و آتش نوکران خوب و اربابان بدی هستند .
اسپانیولی : گدا چشم دیدن گدای دیگر را ندارد .

آلمانی : آنکه (( الف )) میگوید سرانجام به (( ی )) میرسد .
نروژی : اقبال و بداقبالی همسایه ی یکدیگرند .
عبری : خانه ای که روی فقرا گشاده نیست روی طبیب گشاده خواهد بود .
یونانی : به من امروز را بده و فردا را بگیر .
ایتالیایی : گاهی ترحم ظلم است و ظلم ترحم .
ژاپنی : گناهکار هرگز زیبا نیست .
روسی : خوشبختی اسب نیست . شما نمیتوانید یراقش کنید .
حالا به رسم همیشگی یه کم پارتی بازی کرده و خودمون رو بیشتر تحویل میگیرم :
فارسی : کسی که وفا به عهد نکند دین ندارد .
فارسی : عقل قوت گیرد از عقل دگر .
فارسی : علم اگر چه اندک باشد ولیکن از عبادت زیاد بهتر است .
همگی در پناه ایزد *
ای دیو سپید پای در بند!
![]()
| ای دیو سپید پای در بند! | ای گنبد گیتی! ای دماوند! | |
| از سیم به سر یکی کله خود | ز آهن به میان یکی کمر بند | |
| تا چشم بشر نبیندت روی | بنهفته به ابر، چهر دلبند | |
| تا وارهی از دم ستوران | وین مردم نحس دیومانند | |
| با شیر سپهر بسته پیمان | با اختر سعد کرده پیوند | |
| چون گشت زمین ز جور گردون | سرد و سیه و خموش و آوند | |
| بنواخت ز خشم بر فلک مشت | آن مشت تویی، تو ای دماوند! | |
| تو مشت درشت روزگاری | از گردش قرنها پس افکند | |
| ای مشت زمین! بر آسمان شو | بر ری بنواز ضربتی چند | |
| نی نی، تو نه مشت روزگاری | ای کوه! نیم ز گفته خرسند | |
| تو قلب فسردهی زمینی | از درد ورم نموده یک چند | |
| شو منفجر ای دل زمانه ! | وآن آتش خود نهفته مپسند | |
| خامش منشین، سخن همی گوی | افسرده مباش، خوش همی خند |

| ای مادر سر سپید! بشنو | این پند سیاه بخت فرزند | |
| بگرای چو اژدهای گرزه | بخروش چو شرزه شیر ارغند | |
| ترکیبی ساز بیمماثل | معجونی ساز بیهمانند | |
| از آتش آه خلق مظلوم | وز شعلهی کیفر خداوند | |
| ابری بفرست بر سر ری | بارانش ز هول و بیم و آفند | |
| بشکن در دوزخ و برون ریز | بادافره کفر کافری چند | |
| ز آن گونه که بر مدینهی عاد | صرصر شرر عدم پراکند |
| بفکن ز پی این اساس تزویر | بگسل ز هم این نژاد و پیوند | |
| برکن ز بن این بنا، که باید | از ریشه بنای ظلم برکند | |
| زین بیخردان سفله بستان | داد دل مردم خردمند |
استاد محمد تقی بهار
***
منتخبی از کتاب زیباترین سروده ی هستی (دکتر مصطفی چمران )
هر که را دیده ام ، علی را دوست میدارد و در مقابل عظمت و انسانیت او تعظیم میکند . چرا اینقدر علی علی میگوییم و دنبال او میرویم ؟ چرا اینقدر شیفته ی علی هستیم ؟ چرا اینقدر در عشق او میسوزیم ؟ زیرا همه ی ما میخواهیم مثل علی باشیم ، دوست داریم در عشق و کمال به درجه ی او برسیم ، خوش داریم در شجاعت ، در صبر ، در علم و تقوا ، در سخنوری ، در همه ی فضایل اخلاقی مثل او باشیم ، ولی میدانیم که حد علی مافوق طاقت بشری است و برای ما به هیچ وجه میسر نیست که به حد علی برسیم . لذا علی تبلور آرزوهای انسانهاست که لااقل به صورت آرزو ، عطش درونی و قلبی ما را تسکین میبخشد .
ما هزار گناه میکنیم و از کمال بینهایت بدوریم ، ولی هنگامیکه تموج روح ما بر شهوات و خواسته های مادی تسلط میگیرد ، یکباره به سراغ علی میرویم و تمام احساسات قلبی و آرزوهای برآورده نشده خود را در او مجسم میکنیم و با ذکر علی علی عشق خود را به کمال و حق و خواسته ی خود را برای مبارزه با جهل و فساد بیان میکنیم . علی مظهر کمال و فداکاری و عشق و تمام ارزشهای عالی انسان است و با ذکر نام او به خدا نزدیک میشویم و از گناهان استغفار میکنیم و به سوی کمال رهسپار میشویم .
***


