مینویسم ...کوتاه... از آبادان مینویسم . از شهر غم زده ی نه بیش از این آباد . که ویرانیش از آتش سینمایش آغاز شد . به یادش افتادم و کجا بیش از اینجا صمیمیتر و شنواتر . گر چه دیر میام اما دوستانم در بلاگستان را فراموش نمیکنم . دوستانی که هیچ وقت ندیدمشان . دوستانی که به جهت عقیده ی مشترک با آنها آشنا شدم و ادامه ی آشنایی دادم .
----------------------
در ساعت ده بعد از ظهر مورخ 28/5/57 سينما ركس آبادان آتش گرفت و بيش از 700 نفر از مردم بيگناه كه براي فرار از آتش به طرف دربها هجوم برده بودند با دربهاي بسته روبرو شدند.
( اما اين را نميدانم كه تقارن اين جنايت نفرت انگيز با 28 مرداد سالروز كودتاي ننگين آمريكا و انگليس عليه دولت ملي مصدق تصادفي و يا حساب شده ميباشد )
دادگاهي تشكيل و با سرعت برق و باد ، نگهبان و مامور سينما و مالك آن ، حتي چند نفر از آتش نشانان محاكمه و حكم به مجازات بعضا اعدام صادر و فورا اجرا گرديد ،اين شتابزدگي كه البته صفت غالب جو انقلابي در دادگاهها بود ، بر ابهام موضوع افزود ،محاكمه و مجازات افراد فوق هرگز وجدان عمومي جامعه به خصوص بازماندگان آن فاجعه ضد بشري را قانع نساخت . آن حادثه اندك اندك به فراموشي سپرده شد ، تا جاييكه بيش از دو دهه است كه از آن فاجعه ديدگان يادي هم نميشود ياد آور ميشود ، تيمسار رزمي عامل اصلي فاجعه سينما ركس ، قبل از رياست شهرباني آبادان ، رئيس شهرباني قم بوده ، و رابطه بسيار خوبي با روحانيون برقرار كرده بود ، كه در ابتداي انقلاب گفته ميشد ، اين عامل باعث فرار وي به خارج از كشور گرديد .اكنون آن حادثه جانگداز اتفاق افتاده ، اعمال هر دو رژيم باعث ابهامات فراواني گشته و ...!!خود بهتر میدانید ..!!