در خود گم میشم هر از گاهی و یا شاید در این زمانه گم میشم. دلم میسوزه برای انسانهای آرام و صلح دوست و دوست داشتنی. انسانهای پاکی که تنها یاد گرفته اند عشق بر دیگران هدیه کنند گر چه در زندگی تنها نفرت نصیبشان میشود. اینجا هم شده خانه ی دلتنگیهای من. وقتی خیلی دلتنگ میشم هیچ جا رو غیر از اینجا نمیشناسم برای خالی کردن احساسات!!! یک چیزی رو خوب حس کردم . انسانها همه مثل هم هستند. دروغشان نفرتشان و حتی عشقشان. سر تا سر دنیا یکیست. اینجا رو دوست دارم. تنها کمی آزادی میخوام . آزادی از نوع بشر. از نوع اعتماد به یکدیگر . من انسانم . من زنم. میخواهم زندگی کنم. میخواهم زندگی را تجربه کنم. تو به من از تجربه های خود بگو اما بگذار من هم خود تجربه کنم. راهی را که تو ترسیدی و هرگز پا نگذاردی. دل خسته میشود آدم. از زمانه ..... یا از آدمها ! آدمها !!!!!!!!!!!!!!!!