|
امشب ( او ) مرا در هم شکست. قلبم را شکست. حس میکنم بدجوری با احساساتم بازی شده. اما وقتی فکرش رو میکنم فکر میکنم قویتر از هر زن یا دختر هم سن و سال خودم هستم که دارم سعی میکنم با کمک خداوند سر پا وایسم . داد نزنم و هوار نکشم و به زمین و زمان بد نگم.
برای اولین بار در زندگیم طعم عشق را چشیدم. عشق برای من تنها در فیلم ها بود و کتابها و شعرها . حتی وقتی کسی شعر از عشق و عاشقی و معشوق میگفت منظورشو درک نمیکردم و اون رو اتلاف وقت میدونستم. اما خیالم باطل بود.
تمامی ما به عشق نیاز داریم. نه تنها عشق خدایی و آسمانی..بلکه عشق زمینی. عشق یک احساس پوچ نیست. عشق یعنی درک کردن .. یعنی خود را قربانی او کردن .. یعنی دوست داشتن.. دوست داشتنی که با یک دعوا از بین نمیرود. اگر عشق باشد بحث هم کنیم یکدیگر را نمی آزاریم چرا یکی از ما کوتاه خواهد امد حداقل.
نمیدونم آیا این ادامه ی یک بازی است. یا بازی تمام شد. آیا بازی وقت اضافه ای دارد؟ خدا میداند و خدا.. الان کاسه ی چه کنم نمیخوام دست بگیرم.. زندگیم در این چند ماه بالا رفت پایین اومد ... چه شب هایی .. اشکهایی .. التماسهایی .. غریبیهایی .. از کجا شروع شد .. ؟
چرا دنبال ابتدا بگردم ؟ نباید خود آزاری کرد . نمیدانم هنوز در او امید داشته باشم یا از خداوندم بخواهم یاریم کند او را فراموش کنم . اگر همانند روزهایی که یارش تنهایش میگذاشت و در روزهای مریضی در کنار بالینش بودم به وجودم احتیاج داشته باشد چه؟
خدایا ! برای من چه مسئولیتی داری در قبال او؟
روزهایی را به یاد دارم که از سختیهایش در زندگی زناشویی اش میگفت. روزهای تلخی که سالها و سالها طول کشید اما طعمی از عشق نچشید . و چه ناله هایی داشت آن قلب پاک . همچنین روزی را به یاد دارم که گفت دیگر او را دوست ندارم. هیچ وقت به او علاقه نداشت. علاقه اش زمانی شروع شد که او به او فرزند داد. برای فرزندش و فرزند بعدی با او ماند. ازدواجش از روی اجبار بود نه عشق.
روزی به من گفت تو را دوشت دارم . قلبت پاک است. نجیبی. با تو شاد خواهم بود. شادی ای که طی سالیان دره ای نچشیدم.
روزهای مریشی سختی را سپری کرد. دعواهای شدیدی با همسر. و حال دوباره میگوید هنوز او را دوست دارد. ...!
تجربه طلاست.
تجربه رو با هیچ چیز نمیشه عوض کرد.
نمیدونم زندگی او به کجا کشیده خواهد شد و زندگی مرا به کجا خواهد برد . اما خدا با من است و باز میگویم : هر چه خدایم خواست همان شود ..
خدا همین نزدیکیست....
چرا میگویند خدا خدای عاشقان است؟
چرا میگویند خدا عاشقان را دوست دارد؟
برایم بگو ...
از تجربه هایت بگو ... از باورهایت بگو ...
|