کاش میتوانستم راحت تر ببخشم .. همانطور که حضرت دوست میبخشد
کاش میتوانستم دل را پرورش دهم آن گونه که بزرگ باشد و بخشنده .. آن گونه که دلی را نشکند و اگر آن را شکستند قوی باشد و تکه هایش را گم نکند بلکه به هم بچسباند
شاید بشه گفت دل مثل یک شیشه است .. وقتی شکسته شد حتی اگر تکه هایش رو هم به هم بچسبونی باز جای ترک ها رو میبینی... دلی رو که شکستی سخت بتونی به دست بیاری .. دلی رو که شکوندند اگر مدلی صاف و صادق و مهربون بوده باشه ..... در رنجی غریبه. انسانهایی که نمیتونند کینه و دلگیری و کدورت رو فراموش کنند و با بدرفتاریشون سعی میکنن روز تو رو هم خراب کنن رنجی غریب رو به همراه میاره .. باید صبور بود . نباید بازی زشت اونها و پرورش داد . باید گفت هم بازی تو نمیشم. بازی زشتیه.
نذاریم با بی حرمتیها و زشت رفتاریهاشون روز ما رو خراب کنند.
و در خود ریختن و صبور بودن اما گاه غریب رنجیست.
زندگی شریک بودن است .. معشرت .. نه تنها بین زن و شوهر بلکه بین همگی ما ... بین راننده و مسافر .. بین فروشنده و مشتری .. بین رییس جمهور و مردم.. چقدر زیبا میشد اگر شیشه ی دلی نمیشکست. و چه زیاد ادعاییست شاید در این روزگار که شیشه ای را بدون ترک دید. و چه رنج غریبیست که شیشه ها میشکنند و بعد از ترمیم بار دگر ....!