رنجستان یک زن مشرقی
داریوش کمانی
پست قبلی نوشتم خطاب به قاصدک معروف:
خوش خبر باش!
در عرض این یکی دو هفته خیلی بلاها سرم اومده. شاید حکمتی در کاره. شاید هم در واقع بلاها رو خدا دور کرده و اینها تنها زهر چشمی بیش نبوده!
دو هفته ی پیش که سخت مریض شده بودم. به شدتی که تا حالا تجربش نکرده بودم. نفسم در نمیومد ... بماند.
و بعد..
تصادف هفته ی پیش!
اما...
خدا خواسته و من اینجام
شاید در همه ی اینها درسی هست
شاید امتحانی
و شاید ... زندگی این است.
[+] نوشته شده توسط یک زن مشرقی در 6:1 AM | |