<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>قلندر تنها ۱۳۵۷</title>
<link>https://ranjestan.blogfa.com</link>
<description>عاشقانه </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 24 Nov 2018 15:10:36 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>هوای ابری</title>
<link>https://ranjestan.blogfa.com/post/10</link>
<description>هوا ابری باشد و دلت هم گرفته باشد . شب باشد هوا ابری باشد و دلت هم گرفته باشد .گوشه ای تنها باشی . شب باشد و هوا ابری و دلت هم گرفته باشد . هیچکس خستگی هایم را حس نکرد . هیچکس حرف هایم را درک نکرد . در میان این همه آدم چقدر تنهایم . چقدر خسته ام . چقدر پریشانم . من خسته شدم از حمل این همه درد و اندوه . کاش یکی بود که کوله ام را کمی به دوش می کشید . چقدر آرزو خوابیده اینجا میان پهنه ی سینه ام . مثلا امشب شب عید میلاد خاتم است .</description>
<pubDate>Sat, 24 Nov 2018 15:10:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>ranjestan</dc:creator>
<guid>ranjestan.blogfa.com/post/10</guid>
</item>
<item>
<title>به خداحافظی تلخ تو سوگند...</title>
<link>https://ranjestan.blogfa.com/post/9</link>
<description>به خداحافظی تلخ تو سوگند، بی تو دلم ثانیه ای بند نشد . نشد آن که بشود ولی شد آنچه که نمی باید شد . من اینجا، تنها، با یادت . من اینجا، دور از نگاهت. من اینجا، غریب و اسیر تنهایت . مگر می شود، این همه سال دوری و باز یراپایم . چه جانی دارد این آدمی . سخت تر از سنگ. قرار است باران بیاید همین روزها ، کاش بودی که سایه بان سرت می شدم زیر نم نم این باران . چقدر من خسته ام ، دلم هوای رفتن دارد . چقدر من شکسته ام دلم هوای رفتن دارد ، چقدر من تشنه ام ، دلم هوای ...</description>
<pubDate>Wed, 21 Nov 2018 11:43:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>ranjestan</dc:creator>
<guid>ranjestan.blogfa.com/post/9</guid>
</item>
<item>
<title>صدای پای ...</title>
<link>https://ranjestan.blogfa.com/post/8</link>
<description>چقدر آرزو کردم و یکی از آن هزار آرزو پیدا نشد. در میان هجمه همیشگی اندوه های هرثانیه ام داغی هست ، یادی هست . تو هستی ، خاطره هست و ... دیروزهایمان مثل امروز و امروزمان مثل دیروز . لعنت به دیروز و امروز . لعنت به زندگی . لعنت به پول . پول که نداشته باشی حتی معشوقه ات هم از تو گریزان می شود . چقدر دلم هوای مردن دارد . می خواهم وقتی که مردم پدرم را ببینم و در آغوشش های های گریه کنم . برایش بگویم از تنهایی هایم ، دردهایم .</description>
<pubDate>Wed, 21 Nov 2018 11:35:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>ranjestan</dc:creator>
<guid>ranjestan.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>راز سکوت</title>
<link>https://ranjestan.blogfa.com/post/7</link>
<description>چند روزی هست که نیستی . یک روز، دو روز ، سه روز ... نمی دانم ولی احساس می کنم که خیلی سال است که نیستی . دلم برای همه روزهایم تنگ شده است . دلم برای همه عطرهایت تنگ شده است . دلم برای آن فرق میان موهایت بیشتر از همه تنگ شده است . همه روزها گذشت . دیروز، امروز و فردا هم گذشت. درمیان همه ناباوری هایم در عجبم که تو چرا نمی گذری . مانده ای پشت دیوار اندیشه ام . نه دیروز ، نه امروز و نه فردا نمی تواند از یاد تو بگذرد .</description>
<pubDate>Tue, 10 Jul 2018 11:48:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>ranjestan</dc:creator>
<guid>ranjestan.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>گذشت...</title>
<link>https://ranjestan.blogfa.com/post/6</link>
<description>در کنار زندگیت بمان بانو . رفیق زندگی ات بمان بانو. من مانده ام . هر چند نارفیق این زندگی، اما تو رفیق بمان . بخاطر آنان که به امیدت، کنار تو مانده اند . در پس پرده ی تقدیر هر چه هست ، هست . در پس قاب خاطرات ، هرچه گذشت، گذشت. نه این که دلم برای دلت تنگ نشود،نه اینکه دلم برای لبهایت تنگ نشده باشد، نه این که هنوز بوی خوش فرق میان سرت از یادم رفته باشد . همه این ها هنوز هم برایم زنذه مانده است ، اما با وجود همه ی عزیز بودن هایش گذشت .</description>
<pubDate>Tue, 29 May 2018 18:38:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>ranjestan</dc:creator>
<guid>ranjestan.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ranjestan.blogfa.com/post/5</link>
<description>روزهایی که گذشت و ما ندانستیم که چگونه گذشت، تو گذشتی و ندانستم که چگونه گذشتی . چه زندگی یواشکی دونفره ای داشتیم . چقدر یواشکی دوست داشتن قشنگ است . آی بانو دوباره سر و کله ات پیدا شد و آسمان قلبم پر شد از همان ابرهای بارانی سالها پیش . تو که رفته بودی ، با دل من چکارت بود . سال ها گذشت و یکبار از ذهنم پاک نشدی . چه شب ها که خوابت را دیدم و گریه می کردی . چه روزهایی بود آن روزها . دیگر تکراری نخواهد بود و نمی شود و نباید که بشود .</description>
<pubDate>Sat, 19 May 2018 12:05:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>ranjestan</dc:creator>
<guid>ranjestan.blogfa.com/post/5</guid>
</item>
<item>
<title>یک چیز جا مانده...</title>
<link>https://ranjestan.blogfa.com/post/4</link>
<description>ساده بگم دلم تو را کم دارد.و بغض هایم دست خودم نیست دلتنگی هایم بوی غریبی می دهد. نمی دانم چرا اینقدر از هم دوریم آنقدر امروز و فردا کردیم تا یادمان رفت آخرین بار که همدیگر را دیدیم کی بود حتی نمی دانم آن روز که از پیشم رفتی چشمهای تو از شوق می خندید یا آنقدر درد داشت که یادش رفت بخندد. یادمان رفت چقدر دلمان برای همه تنگ می شد ،خیلی وقته یادم رفته شبی شاعر چشمهایت بودم و برای چشمهایت چه دلبرانه شعر می خواندم ..</description>
<pubDate>Sat, 12 May 2018 11:00:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>ranjestan</dc:creator>
<guid>ranjestan.blogfa.com/post/4</guid>
</item>
<item>
<title>کاترین</title>
<link>https://ranjestan.blogfa.com/post/3</link>
<description>کاترین کاتی عزیزم بیا ساعتی چند کنار خاطره هایم بمان تا من طعم دوست داشتن تو را دوباره در این روزگار تلخ بی وفایی مزه مزه کنم . کاش می شد دوباره دستهای تو رو محکم گرفت واز کوچه های خلیج رد شد. تمام دلتنگی های که این همه سال دور دلمان تلنبار کردیم را دست موجهای دریا می دادیم تابا خودش ببرد جای دور و فرسنگها دور از این جا. و بعد آرزوهامون رو روی های ساحل می نوشتیم تا یادمان نرود که از زندگی چه می . آنقدر بلند بلند می خندیدیم که همه رهگذرانی که از کنارمان رد</description>
<pubDate>Sat, 12 May 2018 10:58:14 +0330</pubDate>
<dc:creator>ranjestan</dc:creator>
<guid>ranjestan.blogfa.com/post/3</guid>
</item>
<item>
<title>کاترین</title>
<link>https://ranjestan.blogfa.com/post/2</link>
<description></description>
<pubDate>Sat, 12 May 2018 10:56:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>ranjestan</dc:creator>
<guid>ranjestan.blogfa.com/post/2</guid>
</item>
<item>
<title>رنجستان</title>
<link>https://ranjestan.blogfa.com/post/1</link>
<description>هنوز همه چیز همان طور سرجایش است . من ، تو و خاطرات . همه چیز دست نخورده باقی مانده است. من هنوز داغدارم . داغدار نبودت، رفتنت . من عاشقانه ترین ترانه های دنیا را فقط برای تو نوشتم . من آرام ترین موسیقی شبانه ام را برای تو نواختم . چه شب هایی که گذشت و من در حسرت شب آخر ماندم . من نرفتم ، همانجا کنار جای پای تو ماندم و اشک ریختم . کنار دست نوشته های روی دیوار، کنار یادگاری پشت جلد کتاب . هیچ آغوشی گرمی آغوش تو نمی شود ، هیچ کس نمی تواند جمله ی «دورت بگردم»</description>
<pubDate>Tue, 08 May 2018 12:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ranjestan</dc:creator>
<guid>ranjestan.blogfa.com/post/1</guid>
</item>
</channel>
</rss>
